مطالب و نوشته‌های اخیر | آرشیو

شعرهایی از میثم ریاحی در

شعرهایی از میثم ریاحی در "کتاب هفته خبر "

شعرهایی از میثم ریاحی را در شماره 171 (هفته چهارم مهر ماه 1396 ) کتاب هفته خبر ، مجله ای درباره ادبیات ، فرهنگ ، هنر ، جامعه و ... بخوانید . کتاب هفته خبر با صاحب امتیازی و مدیر مسئولی حسین واحدی پور و دبیری بخش ادبیات سید فرزام حسینی شنبه هر هفته منتشر می شود.

سه شعر از میثم ریاحی در مجله قلمیاران

سه شعر از میثم ریاحی در مجله قلمیاران

سه شعر از میثم ریاحی در بخش "کافه شعر" شماره شهریور ماه 1396 ماهنامه سراسری فرهنگی اجتماعی قلمیاران منتشر شده است .

شعری برای مقام شهید از میثم ریاحی 
در خبرگزاری ایسنا 
به مناسبت شهادت محسن حججی

شعری برای مقام شهید از میثم ریاحی در خبرگزاری ایسنا به مناسبت شهادت محسن حججی

مانندِ قَطعیتِ درخت
می میری   /   تا زنده بمانی برای من
تا چشمه ای بزرگ
در چشمه ای بزرگ
غرق باشد

نقدی بر شعر میثم ریاحی در
«کلمات بیش از آدمی رنج می‌برند»
آنتولوژی شعر شاعران معاصر

نقدی بر شعر میثم ریاحی در «کلمات بیش از آدمی رنج می‌برند» آنتولوژی شعر شاعران معاصر

هفت: بافتارهای منفرد؛ میثم ریاحی، آرش نصرت اللهی، شهرام پور رستم، کروب رضایی، حسین طوافی، مزدک پنجه‌ای، محسن موسوی میرکلایی، بهنام فرخی، موسی زنگنه، هوشنگ رئوف، حمید آل یوسف و احمد فریدمند. جذابیت‌های کلامی-لفظی، زبان فرمی، مضامین عاشقانه همراه با حس‌های نوستالژیک که گاه از زاویه عصیان به آن نگریسته شود در توصیف شعر این دسته از شاعران آمده است.

آثار میثم ریاحی | آرشیو

prev
next

من بر هستی خود دل می سوزانم نگاه بهنود بهادری به شعری از میثم ریاحی
2 آبان ماه 1396

من بر هستی خود دل می سوزانم

بهنود بهادری

 

و غروب ، وقتی پرستو

آویزان

        از سینه ی خودش ، مبدل به اشک می شود و

در گل های اطلسی

                          می ریزد

این جا ، در شبی که روی برگ ها مرده ست

چه کسی

به تربیت سنگ

معنای آب می دهد

و هنگامی که هوا از شکل افتاده و هم آغوش با قفل درهای بیمارستان است

کوهستان را

در دهانم       وزیده است

باد با کدام جمله باران را به لبخندهای آینه چسباند

و در کدام بن بست

فانوس به دست دخترکی افتاد

که گیسوانش را هر روز

در قهوه ای سرد ، روی مناره ها می گشاید و

فلس می شکند

من     بی آنکه بدانم کدام شهر

روی دفی که گیلاس می کوبید تاول زد

بی آنکه بدانم چرا

در تشییع مادربزرگ ، دستبندهای طلا

به فقرا می بخشند

دلم می سوزد

برای پرستو       و تفنگی که در خودش

                 کز کرده است

دلم می سوزد برای جهانی که

خسته در اتاقم نشسته است

دلم می سوزد

زیرا پرنده که می افتد

آمیزشم با گیاه

                 بهم می ریزد

و یقینا

پرستو

نام مختصری ، برای آسمان نمی تواند باشد !

 

۱- برای من که منتقد نیستم، نوشتن درباره ی کتاب یا شعری، برگرفته از علاقه ام است. میثم ریاحی نامش را چندسال پیش در کوشش در گردآوری اشعار بهرام اردبیلی دیده بودم و نامش حک در حافظه ام.

۲- در کتاب دوم خودم (مدّمُژه) شعری را با (و) شروع کردم. هدف یک سپیدخوانی در آغاز بود. ریاحی شعر را با (و) شروع می کند و از ابتدا می گوید که شما بخشی از روایت من و جهان من را نخواهید دید. نیمی از جهان. نیمی که حاضر است و متاثر از نیم غایبش. این رفتار از ابتدا و برجسته کردن (دیگری) در کل اثر جاری ست. شعر در ۱۱سطر ابتدایی اش خالی از انسان است. با ضمیر متصل (م) در کلمه (دهانم) تازه موقعیت شاعر مشخص می شود. مستحیل شدن در طبیعت و نشان دادن حالات جهان، شاعر را به عنوان یک ناظر و معرف یک غربت انسانی تعریف می کند. رفتار غریب غیر انسانی، خلق تصاویر بدیع و زیبا می کند:( و غروب وقتی پرستو/ آویزان/ از سینه ی خودش، مبدل به اشک میشود) و یا:(چه کسی/ به تربیت سنگ / معنای آب می دهد)

ریاحی به زیبایی با تخیل و آشنایی زدایی از پرستو و حالاتش، او را خُرد و خُردتر می کند . آویزان از سینه اش و بعد مُبدل به اشک اش می بیند-می کند-.

جزیی نگری او اما با استعارات قابل شمول هستند. شعر با روایتی سیال مدام در حال گشت و واگشت است و نویسش درحال پوست اندازی. از تصاویر انتزاعی ابتدایی تا رسیدن به موقعیت ناظر و بعد باز غریب گردانی روایت-(دخترکی). دختری ناشناس و رهگذر و نکره. دخترکی که شاعر او را می بیند و رصد می کند. این لذت نویسش اما با رفت و برگشت هایی کوتاه و یا ادامه ی روایت یک کلمه در سطور بعدتر ، جلوگیری می کند از ، از هم گسیختگی فرم و روایت.

جنس تصاویر و جنس نگاه ، این حس را القا می کند که شعر در زیر چتر "شعر دیگر" تنفس می کند. شاعر اما با نوع تقطیع و بعضا کشیدگی سطرها و یا حتی سلانت کامل برخی از سطرها در زبان، نشان می دهد که پرچم خود را برافراشته است و ادامه دهنده ی مستقل جریان شکیل "شعر دیگر" است.

ابتدا و انتهای شعر چنان یکّه و قاطع است در زیبایی اش که چون کتیبه ای بر لوح قلب و ذهن می نشیند.

شاعر ما به تعبیر پاسکال:" فلاکت انسان تنها از یک چیز ناشی می شود، این که نمی تواند با آرامش در یک اتاق بماند". ترحم و فلاکت او جهان و انسان را شامل می شود:" دلم می سوزد برای جهانی که/ خسته در اتاقم نشسته است". دگر دلسوزی او هم دلسوزی جهانشمول و بی زمان و مکان است. ویلیام بلیک: " این خصلت بیکرانگی ست!/ این که هر چه را ورطه یی ست ویژه ی خویش". پرستو ، پرنده ی مدام گذرا و زیبا هم :" دلم می سوزد/ برای پرستو و تفنگی که در خودش/ کز کرده است". ورطه ی زیبایی پرستو و تفنگ خفته در خویش را شاعر در سطر پایانی نشان می دهد: " و یقیناً/ پرستو/ نام مختصری، برای آسمان نمی تواند باشد" .

شعر با سپید خوانی آغاز می شود و انتزاع سطرها بر ابهام فزونی می بخشد. شعر در غیاب و برای "دیگری" ست. شاعر چون بودلر زیبایی را به تصویر می کشد :" زیبایی همیشه غریب است" .

پرسش اساسی اما این است: چرا در تشییع مادربزرگ ، دستبندهای طلا به فقرا می بخشند؟

دیدگاهتان را در مورد این مطلب بیان کنید :
نام و نام خانوادگی *
ایمیل
وب سایت
متن پیام *
  کد امنیتی
کد امنیتی *
 
دیدگاه کاربران:

دیدگاهی وجود ندارد